من تنها عروس تو دنیا بودم که روز عروسی تو لباس عروسی تو آرایشگاه از من خواستگاری شد. خانومه بعد از اینکه از من تحقیق کرد سراغ مامانمو گرفت. چشمم ازم برنمیداشت چشم چرون(شایدم مرد بود و چادر سر کرده بود اومده بود تو).
بعد از ررفتن من هم به مامانم پیله کرده بود. بعضی ها امیدشونو هیچ وقت از دست نمیدن...
ادعا میکنم که این اتفاق فققققط برای من افتاده. هرکی تو لباس عروسی خواستگار داشته بیاد جلو....
:: موضوعات مرتبط:
خاطرات من ,
,
:: بازدید از این مطلب : 219
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6